|
مــعـــــتـــــكــــــف | ||
|
چند ماهي از اجراي طرح زوج و فرد كردن برخي خيابانهاي شهر اصفهان به علت آلودگي بيش از حد هوا ميگذرد. روزهاي ابتدايي طرح استرس عجيبي اذهان ملت را به خود مشغول نموده بود كه چگونه خودروي خود را از منزل خارج كنند و راه حل ها و پيشنهادها بود كه پشت سرهم قطار مي شدند. خوب به ياد دارم در آن دوران عده اي از رفقا كه به سكونت در بالاشهرمدام مي باليدند از اينكه این طرح به حال مرفهين توفيق چنداني ندارد سخن مي گفتند.حقيقت هم چيزي غير اين نبود چرا كه بالاخره از 5 خودروي يك خانواده 4نفري احتمالا پلاك هاي زوج و یا فرد مي توان يافت پس زوج و فرد كردن چندان براي ايشان حائز اهمييت نمي نمود. اين مطلب به اين دليل عرض شد كه با نگاهي اجمالي به عرصه سياست كشور-البته اگر متهم به بدبينانه نگريستن نشويم- مشاهده مي كنيم كه انتخابات هاي گوناگون و تعويض شدن مديران در مناصب دولتي شايد براي عده اي پرهيجان و استرس آفرين بود اما براي عده اي هم چندان توفيقي نمي نمود. شايد در دوران آقاي دكتر احمدي نژاد كه اساسا يكي از شعارهاي انتخاباتي شان شكستن حلقه بسته مديران بود يكي از بيشترين تغييرات را در سطح كلان مديريتي كشورداشتيم و نهايتا در دولت نهم بود كه هيات دولت چشمش به جمال عده اي جوان تر و جديدتر منور گرديد اما در همين دولت نهم و يا دهم هم اگر خوب و بادقت بنگريد حتما عده اي را خواهيد يافت كه پلاك عملكردشان كارگزاراني است اما اينك با پلاك رايحه خوش ويا اصولگرا در دولت تردد مي كنندو عجيب نيست امروز روي پرونده دانشگاه آزاد، اساسنامه و رياستش يك وجب خاك گرفته و شايد دليلش را بايد در افرادي جستجو كرد كه تا ديروزپلاكشان به عشق حضرت جاسبي در دانشگاه آزاد ج بود و اينك الف كرده اند تا از اتوبان عريض و طويل دولت خدمتگذار احمدي نژاد حظي وافر ببرند. عرض بايد كوتاه نمود چرا كه سخن به درازا رفت اما خواستم بگويم امروز هم مي گذرد اما مديران آينده بايد به هوش باشند كه متملقان،چاپلوسان و منافقان دورو در طول تاريخ چون زالو صفتاني بوده و هستند كه شايد مهمترين چيزي را كه از يك مدير انقلابي مي مكند آرمانگرايي است! حاشیه ها: ۱- بدیهی است وقتی x>100 است پس x>2 هم هست!فلذا بحث پیرامون مصادیق این امر در دولتهای قبلی یا مجلسی که برخی نمایندگانش برای تصویب هر طرحی پلاک تغییر میدهند مثوی هفتاد من کاغذ می گردد.. ۲- من تلخی برخورد صادقانه را به شیرینی برخورد منافقانه ترجیح می دهم.«شهید دکتر بهشتی» ۳- از دست غیبت تو شکایت نمی کنم تا نیست غیبتی نبودلذت حضور گردیگران به عیش و طرب خرمندو شاد ما را غم نگار بود مایه ی سرور
[ یکشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۰ ] [ 21:0 ] [ سجاد ]
چندی پیش با یکی از رفقا به طور اتفاقی هم مسیر گشته و چون مسیر طولانی بود از هر دری سخن به میان آمد. در اواخر مسیر بودیم که دوست عزیز که هم از سینه سوختگان و دلدادگان انقلاب اسلامی بوده و هم از منتقدان رئیس جمهور؛با عصبانیت خاصی بحث وزیر علوم و مطرح کردن تفکیک جنسیتی در دانشگاه ها و مخالفت رئیس جمهوری را بیان و ابراز نگرانی شدید می نمود و البته در این بین هم فراموشی چندین و چند باره نام وزیر علوم باعثی پرسش و پاسخ تکراری بین طرفین شد. گله و گله گذازی های ایشان از یک سو و فرار از بحث و جدل حول این موضوعات لاینفع و تکرار جمله "هر چی خدا مصلحت می داند"برای گریز از بحث بیشتراز سوی حقیر بالاخره باعث فریاد دوست گرامی گردید که بنده خدا چه مصلحتی آخر؟ لبخندی زدم و گفتم: مصلحتش شاید در این است که اولا ملت بدانند هنوز وزارت علوم در هیچ وزارتخانه ای ادغام نگشته و وزیر دارد و ثانیا نام وزیر آن دانشجوست البته دانشجویی که کمتر رنگ دانشگاه را در این مدت دیده است!
حاشیه ها: 1- پیشاپیش نیمه شعبان و میلاد منجی عالم بشریت را تبریک عرض می نمایم. ۲- خیلی وقت است قرارست آن چیزی را تحلیل کنیم که پیشنهادش را دوستان رسانه ای می دهند! ۳- از پاسخ به کلیه نظرات خصوصی بوسیله ایمیلٰ،تلفن،فاکس وتلگراف معذوریم! ۴- شدیدا دلتنگیم اما چاره ای نیست : کس را چه خبر ز آهِ دلسوزِ دلم وز واقعهٔ قیامت افروزِ دلم امروز چنانم که به فردا نرسم فردای قیامت است امروزِ دلم
[ پنجشنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۰ ] [ 20:1 ] [ سجاد ]
دورش حلقه زده بودیم و از اینکه بعد از مدت ها حضورش را بین خودمان حس می کردیم مشعوف بودیم. سکوت عجیبی فضا را گرفته اما بالاخره نگاهش را از زمین جدا می کند و ازسمت راست شروع می کند: -خب حسین آقا؛ استخدام شدی شما؟ -بله حاجاقا ،من که گفتم کارم جوری هست که حتما قبولم کنند. نگاهش می چرخد و ادامه می دهد: -آقا رضا؛ شما مشکلت چی شد؟ -حاجاقا رفیقم تو دادگستری نامه نوشت و برام حلش کرد. حالا نوبت آخرین نفر در جمع است؛ -سجاد تو امتحان ها رو چیکار کردی؟ -خوب خونده بودیم؛راضی ام. باز نگاهش به زمین گره می خورد و همان سکوت به حیاتش ادامه می دهد. صدای اذان موجب می شود سریع از زمین برخیزد. در حالیکه آستین هایش را بالا می زند رو به جمع می کند و می گوید: رفقا بیایید کمی مشرک شویم!!! گاهی دراعمال و گفتارمان خدا را هم شریک کنیم!
حاشیه ها: ۱-خداوند این تقیه را از ما جدا نکند که آبرویمان را حفظ می کند! ۲-بازهم وبلاگ دیر به روز شد!اما این بار فقط به دلیل بی میلی!از بابت همه محبتهای دوستان که نظر گذاشتید سپاسگزارم و امیدوارم در پست بعدی هم این حاشیه تکرار نشود! ۳-با اهل درد شرح غم خود نمی کنم تقدیر قصه دل من ناشنیدن است
[ یکشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۰ ] [ 13:43 ] [ سجاد ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||